محرم -

 

 

محرم -






+ گفتگويي با امام زمان(عليه السلام)...

گفتگويي با امام  زمان(عليه السلام)...         .اين نوشتار 40 ثانيه بيشتر از شما وقت نمي گيرد


امام زمان فکر نکن وقتي شنيدم به جدت رسول الله جسارت يا حرم پدر وجدت را تخريب کردند من بي تفاوت بودم، نه داشتم نهار مي خوردم ليوان دوغم را نصفه بيشتر نخوردم، بقيه اش را بي خيال شدم مي داني چرا آقا جان؟ چون ناراحت بودم تازه از ناراحتي ديگر نتوانستم لباس هايم را در بياورم و با لباس خوابيدم. وقتي بيدار شدم تلوزيون را روشن کردم تا اخبار جديد را از حرم پدرت  بفهمم. ببين امام زمان اگر برايم شما و اجدادتان مهم  ومحترم نبوديد اين کار را مي کردم اخبار را پي گيري مي کردم تازه در حالي که عصرانه ام را هم نخورده بودم  نشسته بودم تا اخبار شروع شود حتي يک فيلم سينمايي قشنگي هم ديدم عزيز من! اگر من مريد شما نبود م که يک ساعت ونيم منتظر اخبار نمي شدم، ولي منتظر اخبار شدم. امام زمان! فکر نکن من مثل اين آدم هاي بي تفاوت از اين حادثه گذشتم، بلکه کلي احساس همدردي کردم، تازه چند دقيقه اي هم به فکر فرو رفتم که خوب شد من آنجا نبودم و گرنه داغ يک شيعه را بر دل شما مي گذاشتم. امام زمان ببين من چه قدر به فکر دل شما هستم باز هم نمي خواهي با اين وجود من را جز 313 يارانت بر گزيني!!!...


+ اين داستان واقعي نيست

اين داستان واقعي نيست                                 اين نوشتار از شما فقط 30 ثانيه وقت مي گيرد


جشن گرفته بودند سور وصاتي به پا بود همه خوشحال بودند مهمان ها کم کم مي آمدند. استقبال کنندگان از دور ديدند که عزيز ترين بنده خدا روي زمين هم به سمت اين جشن با شکوه مي آ يد. خوشحالي مهمان ها از قدوم مهمان عزيز دو چندان شد. مي خواستند به احترام قدوم ايشان و به قصد جشن قرباني کنند. مهمان عزيز که نزديک شده بود گفت دست نگه داريد قرباني نکنيد آيا اين زبان بسته را آب نوشانده ايد جمعيت متعجبانه نگاه مي کرد هر کس چيزي مي گفت مگر مي شود ، مگر دلمان مي آ يد، آخر چه طور ممکن است اين چه فکري است که مي کنيد. چند لحظه بد مهمان عزيز اشک چشمانش را گرفت و گفت: ولي پدر من پسر امير المومنين(عليهما السلام) بود او ،‌بچه ها و يارانش را تشنه سر بريدند...


جشن روضه شده بود.


همه گريه مي کردند...


 (اين ماجرا داستان است ودر هيچ کتابي نيامده است قسمت آخر‌آن حقيقت است که امام سجاد هنگام ذبح قرباني چنين دگرگون مي شدند)


+ کله پاچه که اصلا

خودم ديدم                                           اين نوشتار 35 ثانيه بيشتر از شما وقت نمي گيرد


اگر عزيز آدم عمرش را هم کرده باشد و بعد سر مبارکش را زمين گذاشته باشد تا موقعي که ما زنده ايم هر بار که مي خواهيم چيزي بخوريم که همين عزيز دلمان دوست داشته است ياد او مي افتيم و يک خدا بيامرز هم نثارش مي کنيم بضي وقتها هم دلمان مي گيرد و ياد خوبي هايش مي افتيم و اشک هم مي ريزيم و...


رفقا! کسي را مي شناسم که وقتي گوشت جلويش مي آوردند، آب مي آوردند نمي خورد، کله پاچه که نگو اصلا نمي توانست بخورد نه اين که دوست نداشته باشد يا رژيم وپرهيز غذاييداشته باشد و يا هرچيز ديگري،  نه بلکه زار زار گريه مي کرد. مگر مي توانست اصلا فيلم هم بازي نمي کرد آخر آدم اين همه اشک از کجا بياورد. مي گويند اگر چهار نفر رکورد بيشترين آدم هايي که گريه کرده را بشکنند که بلکه فقط همينانند يکيشان امام سجاد(عليه السلام) است.


به قول مداحان زبان دل است شايد هم بوده هرچه مي گفتند آقا بخوريد چرا نمي خوريد مي گفتند:چه کنم خودم ديدم!!!


+ انگار نه انگار

                                اين نوشتار 30 ثانيه بيشتر از شما وقت نمي گيرد


انگار که دلمان خنک شده باشد که نه انگار که ما انگار محتاج اين ها هستيم و انگار نه انگار که اين ها مولايمان هستند, وقتي يه مشت ياغي حرمين امامين عسگريين را ويران مي کنند مي گوييم مگر ائمه قدرت ندارند که از خود دفاع کنند و نگذارند که اين گونه حرم امن مظلومانه تبديل به قتله گاه شود وبا خود مي انديشيم که چه قدر اين مبارک دوگولمان باز شده است. حالا يکي نيست بگويد خداي توحيد ابا عبدالله را کشتند امداد غيبي نيامد که مبارزين عليه امام تبديل به پودر کند که آمد جنيان آمدند ملائک آمدند و ... ولي ابا عبدالله دست رد به همگي زد و جاودانگي را به پيروزي ترجيح داد.


 ما که اين قدر ادعاي حسيني شدن مي کنيم وقني بارگاه دو فرزند حسين را ويران مي کنند هيچمان که نمي شود که هيچ که خود ابا عبدالله (عليه السلام)را هم که يادش را مي خواهند کمرنگ کنند سکوت مي کنيم ... و گويا بدمان هم نمي آيد!!!...


 


 


+ شور خالي

 


اين روزها که مي گذرد بدجوري دلم براي حال وهواي اوائل انقلاب تنگ شده است کاش تمام انقلاب را صادر نمي کرديم !!!


انقلابي که آن قدر سريع اتفاق افتاد که خودمان هم نفهميديم. که هنوز انقلابي نشده ايم،


انقلابي که بدون ما خودش را به ده کوره اي آفريقا وآمريکاي لاتين رسانيد ولي ما هنوز مانده ايم که آيا شاه را لعنت کنيم يا که بگوييم خدابيامرزدت در عهد تو گوشت گران نبود، مرغ ارزان بود و تخم مرغ به وفور يافت مي شد و چنين وچنان.


آدم هايي که هنوز نفهميده اند يک من ماست چه قدر کره مي دهد نفهميده اند که يک نفس راحت، که يک روز آزادي بهايي دارد به اندازه شهادت حسين بن علي (عليه السلام) وفرزندان ويارانش.


+ عشق پدري

 


ساعت ها بود که باهم دعوا مي کرديم ولي دريغ از اين که يک لحظه يکيشان از خر شيطان بيايد پايين... يکي مي گفت نخير آقا شتر را من ديروز خريدم از زير گذر شتر فروشان مرکز شهر مال خود ماست اما ديگري انگار اين حرف ها را از گوشش در داده است مي گفت که نخير اين شتر ارث پدرم است سال ها پيش آن خدا بيامرز آن را براي من به ارث گذاشته است.


روزها گذشت تا اينکه بالاخره يکيشان آمد و گفت من چيزي به خاطرم رسيد شتر من در دل خود سياهي داشت که ماه ها پيش بر دلش نشسته است شتر را ذبح کنيد اگر اين چنين نبود تمام هزينه اش را مي پردازم و اگر من راست مي گفتم او بايد ضرر من را جبران کند. راه حلش مقبول طرف مقابل هم افتاد.


جگر شتر را که در آوردند ديدند راست مي گفته درونش سوراخي هست که نشان مي دهد کهنه است . غائله به اتمام رسيد اما سوالي  در ذهن من نشسته بود که آخر او از کجا مي دانست که جگر شتر اين چنين پاره پاره است. گفت ماه ها پيش اين شتر که بچه اي داشت  دوساله مجبور شدم که جلوي چشمانش فرزندش را گردن بزنم و مي دانستم که هيچ پدري طاقت نمي آورد قتل فرزندش را جز آن که جگرش چنين شرحه شرحه خواهد شد. ناگاه در چشمانم اشکي حلقه زد.


 خدا به دادپدري برسد که بهترين فرزند عالميان را جلو يش قطعه قطعه کردند

السلام عليک يا علي بن الحسين (عليهما السلام)
+ ناله من را که در آورده





يه مطلبي را درمورد قضاياي کربلا شنيدم حيفم اومد با شما هم در ميان نگذارم.


من هميشه فکر مي‌کردم قافله امام حسين چند روز تشنگي کشيده‌اند در حالي که اين طور نبوده  فقط روز عاشورا بوده که آب را بر کاروان امام بسته‌اند.


به نظر من که فکر کنم خيلي بيراهم نباشد اين واويلايي که براي تشنگي است، براي همان  نصف روز است و اگر تشنگي چند روز بوده که شيعه به جاي واويلا بايد دق مي‌کرد هر چند در صحراي نبرد، هواي گرم، اين همه جمعيت، نبود آب نالة ما را در آورده است.



+ قصه عطش

خواهر اگر تعداد موهاي سپيد برادرش را نداند که خواهر نيست. خواهر اگر عمق چروک‌هاي پيشاني برادرش را نشناسد که خواهر نيست تازه اين‌ها مربوط به ظواهر است. اين‌ها را چشم هر خواهري مي‌تواند در چشم برادرش ببيند. زينب يعني شناساي بندهاي دل حسين زينب يعني زيستن در دهليزهاي قلب حسين زينب يعني چشيدن خار پاي حسين با چشم.

زينب! قصه غريبي است اين ماجراي عطش و از آن غريب‌تر قصه کسي است که خود او بر اوج  منبر عطش نشسته باشد و بخواهد ديگران را در مصيبت تشنگي، التيام و دلداري دهد در کربلا شايد هيچ کس به اندازه تو زهر عطش در جانش رسوخ نکرده باشد.

تو اگر با همين حجاب، در عرصه نينوا مي نشستي عطش تمام وجودت را به آتش مي کشيد. چه رسد به اين‌که هيچ کس به اندازه تو راه نرفته است ندويده است هروله نکرده است. (البته مگر خود حسين) وتو اکنون با اين حال و روز بايد فرياد العطش بچه‌ها را بشنوي و تاب بياوري اما از همه اين‌ها مهمتر و در عين حال سختتر کار ديگري است که نگذاري آتش عطش توجه ابوالفضل را برانگيزد چرا که تو عباس را مي‌شناسي و از تردي و نازکي دلش با خبري مي‌داني که تمام صلابت و استواري او در مقابل دشمن است…


+ م ح ر م

م ح ر م

هميشه کار يه عده‌اي شده تقويم و نگاه کنند و يه مناسبت ايام را در بياورند و در مورد همشون يا يکيشون بنويسند از ميلاد مسيح گرفته و روز جهاني فلان و راز چشمان خندان فلان در مورد تختي مي‌نويسند که ابر مرد بود ومحرم که مي‌آيد از بالا تا پايين هر چه در مي‌آيد مي‌نويسند. اما مي‌خواهم بگويم محرم يه مناسبت نيست که از روي تقويم ياد آن بيفتيم محرم ماهي‌ست که از بوي خون دل‌ها مي‌توان متوجه آن شد.

تو محرم حالا اگر هزار تا شبه اعتقادي و از خدا و امام حسينu گرفته تا ولايت فقيه و نماز و وضو داشته باشي از آخانيد بدت بياد و جلو ماهواره ولو باشي يه محرم را هر چند دهه اول با هر عقيده و مسلکي چاکر امام حسين مي‌شي.

 جالب است؛ شايد خيلي‌ها فکر کنند من الان يه موضوع مذهبي پرداخته‌ام در حالي که اين طور نيست اين قدر سر من هم گيج بود از خودم و دلم، که من از روي تقويم مي‌نويسم ماه محرم اومده. ولي نمي‌دانم چرا محرم نشده ياد کربلا افتاده‌ام…

 


+ عرض اندامي جلوي ابالفضل





شايد شنيده‌ايد که مي‌گويند حضرت عباس که براي آب آوردن کنار فرات رفتند، مي‌خواستند آب بخورند ياد تشنگي  ديگران افتادند وآب را ريختند و مشک را پر کردند.من که اين قضيه را زياد شنيده‌ام که به عنوان افتخاري براي حضرت عباس پر و بالش مي‌دهند. شايد يه عده خوش فکر مسلک بيايند و بگويند حضرت عباس کار اشتباهي کرد که آب نخورد اگر مي‌خورد مي توانست حتي آب به خيمه‌ها ببرد و خيمه‌ها را از اين الامان نجات دهد.ولي اولاً توي عشقبازي و جانبازي اين حرف‌ها معنا ندارد حتي موجب محو ارزش‌ها هم مي‌شود.  ثانياً که جان کلام من است، خب شايد اگر ما هم بوديم اين کار را مي‌کرديم و اين که اين قدر پر و بال دادن ندارد خيلي از ماها توي محيط اجتامعيمون اين گونه هستيم.


 ولي اون چيزي که به ذهم زد اين که اولا، اين حرف من که جان کلامم هم بود يه جورايي تکبر جلو فعل نيک حضرت يعني يه جوري عرض اندام باشه. دوما اين که از قديم مي‌گن کار پاکان را قياس از خود مگير.ثالثاً اين که ارزش حضرت عباس را که اين چيزها بالا نبرده بلکه معرفت و تواضع و اطاعت‌شان جلو امام حسين (عليه السلام) بالا برده که اگه مسلمون هم نباشي ارادتمند حضرت عباس باشي تعجب کردن ندارد.