نوشابه -

 

 

نوشابه -






   [آرشيو شده ها]+ چشمان قشنگ امام(ره)

 خيلي خوشم نمي آيد که الان در مورد امام بنويسم آخر اين روزها از امام نوشتن و دم زدناز امام براي يک عده شده نون و آب .شده يک شغل آبرومند،يک بساط و سفره اي که جمعي مشغولند.


من امام را خيلي دوست دارم و کلي خاطره دارم اصلا همون دفعه ي اول چشمم را گرفت امام توي همه ي علما يه چيز ديگه اي بود.


اين حرف ها را اين چند روز توي تلويزيون زياد شنيدم ، نمي خواهم کسي را متهم کنم،اما آن روز که کوزه اي که آقا مصطفي ازش آب خورده بود را شکستند چرا که گفتند  پدرس فلسفه مي گويد ان موقع اين محبت ها کجا بود


آقايوني که فکر مي کردند تخصص دارند مي آمدند به امام فشار مي آوردند که اين کار اصلا درست نيست و امام را مجبور مي کردند. فکر نکردند امام هماني است که روزي خواهيد آمد و يا عده اي مي ايند مي گويند خيلي مي فهميد. چرا شما نيامديد بگوييد عجب اشتباهي کرديم به امام فشار آورديم سر فلان قضيه. آخر چه مي شد همانطور که سه شنبه ها جمکران شلوغ ميشه کربلا هم شلوغ مي شد يا يه قطار ميزدندفکر نکنند که همه چيز در تاريخ پنهان خواهدماندوووو


. ولش کن بذار من هم برم سر سفره  من که امام را نديم بچه تر که بودم به خاطر فيلم هاي امام در جماران ونوع فيلم برداري فکر مي کردم امام چون خيلي خويند از همه بزرگترند و براستي هم چنين بود

اما الان مي گويم چشمهاي امام خيلي خوشگله.
+ چون خوشگله فقط!!!



استادمون حرف پرملاتي زد. گفت خيلي از ما ها ميگوييم خدا لعنت کنه وهابي ها يا ...


 حالا اگر يک وهابي خوشگل و خوش تيپ پيدا شد خداييش حاضريم لعنتش کنيم يا حداقل در دل از اعتقادش بدمان بيايد.


فکري کرديم ويکي از بچه ها گفت استاد اين چه حرفيه! دخترش را هم مي گيريم.


اين قضيه خيلي فراتر از يک گفتگوي کلاسي است مساله ايست که در زندگي ما جا افتاده. از لبنان خوشمان مي آيد چون فکر مي کنيم خوشگلندو باحاليه و... حتي به خيلي از ما ها اگر بگويند حاضري شناسنامه لبناني بگيري زياد بدمان نمي آيد. درحالي که قضيه برعکس است آنها خيلي از مسايلشان از جمله موجوديتشان را از ما ياد گرفته اند آن ها به انيکه تابع ولايت فقيه ما هستند افتخار مي کنند. آنها به اينکه کشوري مثل ايران پشتشان هست خوشحالند ،آن وقت چهارتا زرق وبرق چشم خيلي ها را گرفته.


اصلا چرا ما چشم و دلمان فرمانرواي وجودمان هست؟


 البته زياد جدي نگيريد مي ترسم بگويم عقل ودل با هم بايد باشد اون وقت خيلي جا ها توي تحير بين عقل ودل مي مانيد خداي نکرده شهيد مي شويد بابا تون ايتنرنت را تعطيل ميکنه که بچه اش را ازش گرفته. اون وقت داداش کوچيکه سرش بي کلاه مي مونه


ببخشيد حرفم را پس گرفتم توي اين دور زمونه بابا کيلويي چند احترام که چي بابامون اصلا ....(خيلي بي ادبي بود ترسيدم بنويسم, خدا بذاره تو کاسه ام. باباست ديگه هرجوري نميشه درموردش تو وبلاگ هم مطلب نوشت. وقتي حکما اسم بابا مي آيد آزادي بيان تعطيل.)


+ مگر هر لباس شهرتي عيبه!

 مگر هرلباس شهرتي عيبه!


سوار موتور بودم داشتم از از فلکه شهدا ميرفتم مدرسه چشمم به ماشيني خورد از همون ماشينهاي کوچک وقوطي کبريتي.

ماشين هاي کوچکي که براي يک يا دو نفر ساخته شده بود يعني يک مرد وهمسرش ويا يک مرد وبچه اش يا يک مرد و بچه اش روي پاي مادرش از همون ماشينهايي که الان مي دانم موتوريست  که بدنه اي سوار آن کردند از همان ماشينهايي که آن موقع ها تا چند دقيقه اي اسباب خنده واشاره ي همکلاسيهاي دبستان وراهنمايم بود.از همان ماشينهايي که راننده وسرنشين هايش را جوري نافرم فرض مي کردند جوري که انگار لباس شهرت به تن کرده اند.
+ عيديه من/ يادداشت من

هر چند نوشتار زير با هم ارتباط دارند البته شايد بگوييد کاتب قايل به ربط نيست..



ادب برخورد با يک آدم دل سوخته:


تا حالا شده با يک آدمي مواجه شويد که دلش گرفته يا آدمي که گمشده دارد، يا آدمي که از همه جا بريده يا کسي که داغ ديده است ،داغ برادر ، مادر، خواهر. يا اصلا بچه ي که بابايش را گم کرده است. يا چيزي  شبيه اينها. اگر مواجه شديد چه کرده ايد اگر بي خيال شده ايد که خيلي سنگدليد اگر هم بيخيال نشده ايد خب مثلا برايش دعا کرده ايد يا مثلا گفته ايد چيزي که نيست بايد صبر کني دنيا همينه ، درست ميشه، غصه که نداره، برو خدا رو شکر کن که تنت سلامته ، ناشکري نکن هر کي يه جوري بدبختي داره. برو بگير به خواب خوب ميشي، نکنه مريض شده اي بريم دکتر، خوردني مي خواهي بيا بريم پيتزا را بزنيم بعد هم بستني مشتي مهمون من ،نمي دونم چه جوري برخورد مي کنيد البته من هم خودم تا چند روز پيش جزء همون هايي بودم که مثل بالايي ها آرام مي کردم(اگر مي کردم) اما اينها اصلا دل طرف شما را اگر آتش گرفته باشد آرام نمي کند که نه بدتر هم مي کند.


 شيوه اي را شنيدم، البته از اوستايم. اون هم توي عزاداري امام حسن عسگري (ع) که گفت: مي دانيد مصيبت زده را بايد چه جوري آرام کرد بايد بنشيني کنارش و مثل او زار بزني اون وقت وقتي ديد که تنها نيست وخيلي چيزاي ديگر دلش شاد و آرام مي شود.


 حرفم تمام اگر منظورم را درست نرساندم چند خط بعدي را هم بخوانيد.


کتاب طوفان ديگر در راه است را که خوانده ايد اونجا که مي گويد جوان غريب وفلان وفلاني که وقتي که با دکتر چمران مواجه مي شود در آمريکا دکتر بغلش مي کند و با هم گريه مي کنند آن وقت آرام مي گيرد .


 باز هم گنگ است. عزيز دلم مي گويند شهيد چمران يتيم ،بدبخت وبيچاره که مي ديده است به جاي اينکه حرف هاي کليشه اي بالا را پشت سر هم رديف کند مي نشسته کنار او و زار مي زده نه که الکي و تصنعي وتباکي نه از داغ دل از ته دل.


حالا تو خود حديث مفصل بخوان که چند تا داغ ديده کنارتان.................!!!!!!!


 


جنگ جيزه ولي ظلم برخي وقتها اوخه


چند ساله ي اخير قطعا زياد ديده ايد که در سيما تظاهرات هايي را که در غرب وشرق اتفاق مي افتد عليه امريکا يا انگليس. که چرا به افغانها هجوم بردند؟ يا چرا به عراق؟ يا حتي چرا به مسلمانان توهين مي کنيد؟


 يک مشت قيافه هاي رنگارنگ با پلاکارهايي که از عکس ها يش، گزارش خبرنگار واحد مرکزي خبر را تصديق مي کنيد. شايد با خود گفته باشيد که چه قدر برخي از دانشجوهاي غربي حتي در نيويورک ولندن و پاريس و حتي عوامشان مي فهمند با اينکه هيچ مشکلي ندارند و نونشان در روغن است دست به اعتراض مي زنند واين ها چه انسانهاي آزاده اي هستندو ...


مي خواهم بگويم جزء چند گروه تظاهرات خيلي از اين ها مخالف جنگند نه مخالف ظلم و اعتقادشان اين است که چون جنگ با عراق، فلان منافع ما را به خط مي اندازد يا براي ما ضرر دارد و غيره، بد است و گرنه ما مخالف با جنگ با مردم مظلوم نيستيم و حتي موافق هم هستيم که عده اي ...


فقط گروهي هستند که که ادعاي رفع ظلم در عرصه بين المللي دارند وصلح جهاني.


 که اميدوارم آنها هم پشت پرده چيزشان نباشد. خلاصه اگر حرف حقير را که حاصل اندکي تامل و غيره هست که از يکي از اوستاهام که اون لنگه دنيا هم ميره و همچين حاليشه، شنيده ام را نگاشتم.


از امروز اخبار را دقت کنيد قصدم را تاييد مي کنيد.


                                  يک راز که کاش همه بفهمند


نوشتاري که در مورد شهيد علم الهدي نگاشتم را، نمي دانم خوانده ايد يانه. با عنوان^ بعضي ها چه قدر مي فهمند^، مي توانيد اين يادداشت را عطف به آن کنيد.


×××


استاد حريري آمد سرکلاس وگفت: بچه ها به نظر شما امام خميني چه ويژگي داشت که امام خميني شد. هر کس چيزي گفت. استاد سوريه يي ما گفت: برويد وفکر کنيد هر کس گفت بليط سوريه بهش مي دهم فقط کلمه ايست سه حرفي؟همه ي کلمه هاي سه حرفي را به عربي گفتيم، اما افاده نکرد.


جلسه ي بعد هم همين طور. آخر خود استاد کلمه سه حرفيرا فاش کردند. اولش انکارش کرديم که اينکه خيلي مهم نيست وقتي توضيح داد، ديديم دقيقا حق با اوست. جواب سه کلمه بيشتر نبود.


وعي(فهم عميق)


×××


مالک اشتر را همه بعد از فيلم امام علي(ع)خوب مي شناسند.حتي مي توانيد در موردش دقايقي بلکه بيشتر صحبت کنيد.خب اما آنچه که به نظر حقير در زندگي مالک اشتر مهم است خيلي بدان توجه کنيم آن فهم زياد مالک اشتر بود آخر چگونه يک فرد اين قدر مي فهميده است(فاکتور بگيريد صفاتي مثل شجاعت ودلاوري و غيره که خود باب مفصليست)


جمله اي شنيدم از حضرت امير که مي فرمايند:اگر جايي من هم نباشم مالک همان کاري را مي کند که همان راي و خواسته ي من است(بالمضمون). مي دانيد يعني چه؟خيلي مهمه ها.


اما، اما،من از خدا مي خواهم بيشتر از مالک بفهمم مي گويند مهدي ياوران(همون313نفر) آنچنان مي فهمند که ديگر اون اعتراضي (نه از روي نفهمي وداغي بلکه از نظر دلسوزي ووعي خودش و ...)را که مالک در جنگي به حضرت کرد را ديگر نميکنند.نميدانم خواستيد بگوييد 313 يار از جنس حسين ياوران


معرفي برخي از مخالفين دولت حضرت مهدي(عج)


ميدونيد من هميشه يک ترسي داشتم که خواستم باشما هم ترسم را در ميان بگذارم.فکرش را بکنيد دقيقا افرادي اباعبدلله حسين را کشتند که جزء شيعيان حضرت بودند. 


ميدونيد آخر اين همه گريه مي کنيم برا امام حسين نکند آخرش ما هم... يا وقتي که امام زمان تشريف آوردند نکند ما برعکس عمل کنيم ما که خيلي ادعاها داريم تر بزنيم و يک مشت ماه و خورشيد پرست پا به رکاب حضرت باشند خيلي ستمه ها هميشه ميترسم.نکند که ما هم...


 البته نتوانستم ترسم را در وصفم بياورم.


ما خيلي کار داريم


ميدانيد ماها خيلي کار داريم. آن قدر که اصلا وقت خيلي کارها را نداريم. مثلا من که درس مي خونم ومي خواهم آينده مملکت را بسازم و از اين حرف ها آن قدر کار دارم که بعضي وقت ها نمي توانم به رفيقم کمک کنم يا ...اصلا چرا خودم را اذيت کنم. آقا جان ببينيد در تاريخ آمده که حضرت علي (ع) چه قدر نخل کاشته اند يا چه قدر چاه کنده اند و وقف مستمندان کرده اند و امثال ذلک.


 آخر مگر مي شود آدم کلي کار داشته باشد مثلا رهبر باشد باز هم اينقدر به فکر فقيران باشد. مي دانم منظورم گنگ است پس ادامه دهيد ببينيد مثلا شما الان رييس چمهور مملکت باشيد اون وقت آيا وقت خيلي کارها را داريد يا نه يا کلي توجيه بعد توجيه که آقا مي دانيد من الان در خدمت 70 ميليون نفرم و وقت پرداختن به خيلي امور را ندارم مثلا بيايم با خانواده ي فقيران ديدار کنم يا مثلا شب بايد حتما سر وقت بخوابم که فردا کلي کار هست و مسلمين در خطرند و غيره واگر امشب فکرم مشغول آن خانواده بي بضاعت يا رفيق مريضم ياآن که دلش گرفته است با هاش تا صبح شوخي کنم يا اصلا هر چيز ديگري را ندارم البته نويسند برنامه ونظم هم سر جاش ولي...


مشوش بودن اين نوشتار را به حساب مشوش بودن فکرم در اين لحظه بگذاريد.


 پدر سوخته شناسي تا حالا شايد زياد واژه ي پدر سوخته را شنيده باشيد.اگر پدر سوخته را معني کنيم به اينکه يک کمي زير آبي رفتن پس چه اون سياستمداري که بازي در مي آورد را برچسب پدر سوخته بهش چشبانده ايم وهم او بچه اي که سر مادرش شيره مي مالد وهم اون کسي که زير آبي به جايي مي رسد وهم اون بچه هاي که با برخي شيرين کاريهاش دل همه را مي برد و هم اون کساني که مثلا خيلي زيادي ميفهمند وشما هرچه فکر مي کنيد اينها اينقدر زياد از کجا مي فهمند سر در ني آوريد خلاصه من به اين آخري هم برچسب پدر سوختگي ميزنم که آنها از غير مجراي طبيعي ميفهمند حال چرا اين موضوع را نوشتم را نمي دانم ولي شايد بخواهم بحث هجرت از يک نوع پدر سوختگي را به نوعي ديگر را مطرح کنم هرکهدر اين بزم مقربتر است پدرسوختگي بيشتريش ميدهدند.


 


.


   [آرشيو شده ها]