سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری





درباره نویسنده

احسان[125]
من موجودی هستم که بارها و بارها از خدا علت خلقتم را پرسیده ام و خدا هر بار دلیلی را برایم آورد. حال می دانم که خیلی مهم هستم.برا همین به خودم اجازه می دهم که بنویسم و از دیگران هم می خواهم که بخوانند... هر چه باشم هستم.
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
محرم [9]
درد واره [47]
افتتاحیه [2]
نوروز [2]
دل تنگی ها [9]
امان از نوشابه [8]
حاشیه ومتن سفر کربلا ونجف [8]
از این ور از اون ور [12]
بهمن 1385
مرداد 1386
مهر 86
خرداد 87 [2]
اسفند 86
بهمن 86 [2]
مرداد 86
خرداد 86
فروردین 87
اردیبهشت 87
پدر [3]
فروردین 88 [2]
شهریور 88


لینکهای روزانه
برترین مطالب مذهبی تبیان [1]
برترین مطالب مذهبی تبیان
برترین مطالب مذهبی تبیان
چرا ذرت پف می کند؟ [2]
12 مجسمه اریگامی باورنکردنی!! [1]
ویندوز خود را قانونی کنید!!!
ویژه نامه جهاداقتصادی [1]
مجسمه های شنی [3]
وسایل پیامبر [2]
داستان هایی از امام رضا [2]
روزنامه های ایران [1]
[آرشیو(11)]


لینک دوستان
نفسانیت من
سایت حاج آقا جاودان
حاج حمید
نور ونار
از دوشنبه تا جمعه
پرسه در خیال
بچه های قلم
هیات محبین اهل بیت علیهم السلام
یاسین مدیا
راسخون
تبیان
شهید آوینی
هدهد
پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری
مجلات همشهری
جمکران
لوح
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ




آمار بازدید
بازدید کل :50104
بازدید امروز : 23
 RSS 


پشه


تا حالا شده وقتی یه پشه با یه مقدمه ای اول در گوش شما وز وز کند کم کم ییهو بفهمید یه جای بدن شما را بدجوری نیش زده است، شده یا نشده اگه نشده یعنی جز مرفهین بی دردی ها حواست باشه!!!


حالا اگه همدرد با من باشی حتما شده چند باری بگه آخه خدا اینا رو برا چی آفرید به چه دردی می خورند؟ مثل همین دیشبی که من گفتم، پاسخ اومد خودت به چه درد می خوری!! سرم را پایین انداختم گفتم بله بله هیچی با خودم بودم...


ولی می خواستم انواع پشه را برایتان شرح دهم که چند جورند:


گونه ای کاملا بی تفاوت به اطرافند و اصلا اهمیت ندارد که چه می گذرد فقط باید شکمشان سیر شود آنهم از راحت ترین صورت ممکن که این گونه انواع مختلفی دارندو خیلی بی مرامند فقط تو را از تنهایی در می آورند.


پشه


گونه ی دیگر که خیلی هم نادر نیستند به تو کاملا بی تفاوت نیستند و حتما تا چند بار از خون شما در وجودشان ریخته نشود آرام نمی گیرند این گروه دو دسته اند:


دسته ای مسئول آزار تو که یه شب شیرین را کاملا کوفت کنند،


دسته ی دیگر اینکه شما را برا نماز صبح بیدار کنند یا بعضی هاشان حتی برا نماز شب!


این گروه آخر واقعا در پشه ها نادر هستند البته فکر کنم بستگی به خودم دارد که چه جوری باشم چی جوری نصیبم می شه. به هر حال خدا خیلی هدف داشته از پشه کیه که استفاده کنه!!!


نماز شب



نویسنده : احسان » ساعت 5:33 صبح روز یکشنبه 31 اردیبهشت 91


تا حالا در مورد آخوندا حرف زیاد زده اند مثلا اینکه تو تاکسی می گفت من خودم جبهه بودم آخوند که ما نمی دیدیم!!!!


آخوند+دفاع مقدس+بیت المال+ روحانی+ جنگ+ آخوند



نویسنده : احسان » ساعت 2:32 عصر روز چهارشنبه 16 فروردین 91


جوری شده وقتی اسم امر به معروف و نهی از منکر میاد حالمان به هم می خورد. و دریغ از اینکه چه قدر آقای دین روی اون مانور اومده.


اگه من بیایم شعار بدهم مرگ بر آمریکا همه می گویند انقلابی شدی! اگر دعا کنم خدایا فرج امام زمان، می گویند منتظر شدی! اگه همه اش از ظلم های عالم صحبت کنم، می گویند تند شده ای! اگه همه اش بیایم به دوستانم برای رفتارشان تذکر بدهم، می گویند چه قدر گیر می دی!....


اما اگه از من می پرسی در قبال این جملات باید بگویند چه قدر مهربان شده ای! انسانی که مهربان است دلش برای دوستش می سوزد. انسانی که از فرهنگ مهربانی بویی برده می تواند به یاد  کل دنیا عیدش را ناگوار کند.انسانی که مهربان است امر به معروف می کند و نهی از منکر و این کار از دست کسی ساخته نیست جز مهربانان. و اگر احساس می کنی هیچ وقت در این امر موفق نیستی بدان از مهربانی بویی نبرده ای بگذار و برو؛ بگذار رایحه مهربانی بهت بخورد.


امر به معروف یعنی وقتی که نمی توانی ببینی نزدیک ترین افراد کنارت از نعمتی برخوردار نیست آن وقت رنجیده می شوی به فکر می روی خانه خراب می شوی همه اش خدا خدا می کنی جوری بفهمد ناگزیر می روی و جوری به طرایف حیلی بیان می کنی!


نهی از منکر یعنی وقتی می بینی مثلا حجابش خراب است آشفته شوی نه از بی دینی او بلکه از اینکه دارد غرق می شود به همه غریق نجات های عالم متوسل می شوی نگاهت را به آسمان می دوزی عاشقانه با لبخند می گویی مواظب باش داری غرق می شوی! واگر در کنار خودت امری تو را نگران کرد مثلا رفیقت به گناهی چون غیبت مبتلا شد سرش داد می زنی خودت را بیچاره نکن. ممکن است ناراحت شود ولی اگر کمی آدم باشد قدرت را بیشتر خواهد دانست نه اینکه فکر کنی دوستی ات خراب می شود عمیق تر می شود امتحان کن اگر رها کرد دوستی را بگو همان بهتر خدا تو را از نفهمان حفظ کند.



نویسنده : احسان » ساعت 1:11 صبح روز یکشنبه 7 فروردین 90


دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می‌کنی؟


ادامه مطلب...



نویسنده : احسان » ساعت 7:43 صبح روز دوشنبه 13 دی 89


زیر باران مانده بودم که این همه آب  که خدا یهویی از آسمان می فرستد کجای آسمان جا می شود.داشتم می رفتم که ناگهان سرم محکم خورد به یک تنه ی درخت از آن درخت هایی که شهرداری جدیدا پلاک زدهاست کنجکاو شدم شماره پلاکش را بدانم اهل تهران بود این را فهمیدم 17  د 44 خیلی وقتبود  دنبالش می گشتم او اصلا انگار امروز آفتاب از طرف دیگر بالا آمده بود هر چه این چند وقت دنبالش می گشتم امروز پیدا می کردم طفلکی برادرم خیلی دوستش داشت پارسال تولدش وقتی پدرم از آن ور آب آمده بود برایش آورده بود، یک هواپیمایی دو موتوره از آن ها که وقتی راه می روند روی زمین بال هایش تکان می خورد رویش نوشته بود  این را خواهرم برایمان ترجمه کرده بود ارتش آمریکا توی دبیرستان خیلی انگلیسی اش خوب بود شماره اش 20 بود زیرش نوشته بود شهرداری تهران گفتم خوش بحالش تو این دور زمونه که بیست مال خداست درخت اگر بیست بگیرد پس حتما خیلی درخت است. بله پسرم توی پارک خیلی درخت هست صنوبر کاج چنار توت گردو  اما جای یک درخت خالی است آن درختی که چند روز پیش بهش خوردم و دوباره موجی شدم حالتی که سال ها فراموشش کرده بودم توی این چند روز که توی بیمارستانم حتی یکی لحظه پتوی قهوه ای را از بالای سرم بر نداشته ام مبادا که آسمان آبی را ببینم یاد باران بیفتم و...



نویسنده : احسان » ساعت 12:6 صبح روز دوشنبه 5 مهر 89


بعضی وقت ها در زندگی خیلی احساس بیهودگی میکنم. می خورم؛ گلاب به روتون...، می خوابم دوباره گرسنه می شوم و همین طور مدتی را این گونه میگذرانم هرچند اولش احساس لذتی دارم ولی گویا لذت وفاداری نیست؛ آن وقت آنقدر ناآرام می شوم که حوصله ی هیچ چیز ندارم. تلاش برای بقا!!!


اما چیزی نمی گذرد که یاد موجوداتی مثل خودم می افتم که فقط برایشان برخی استعدادهای ما تعریف نشده است؛ آن لحظه حسابی آرام می شوم آخر آن ها هم فقط تلاش می کنند برای بقا و حیات و ادامه روز تکراری وخسته کننده را.


انصافا غربت بدچیزی ست ها کارم شده با نگاه به مگس و گربه ی اطرافم آرامش کسب کنم.



نویسنده : احسان » ساعت 12:8 عصر روز یکشنبه 21 شهریور 89


یک دلیل برای دو پرسش اساسی علت آفرینش و اثبات وجود خدا


بدون دلیل بلند می شود و برایت مثل یک نوکر کار می کند، چیزی که این روزها اگر کسی برایت کرد تریلی بیاور منت هاش را حمل کنه.مثل یک عاشق نگاهت می کند نوازشت می کند.از وجود خود مایه می گذارد تا تو بخندی تا تو فقط باشی و لذت ببری از بودنت. برایت همه چیز هست بدون آنکه تو قرار باشد روزی جبران کنی.مادر را می گویم همان که هر چه در رفتارش نگاه می کنم نمی فهمم برای چه برای من این همه کار می کند. مادرم گفته مادر بشی می فهمی. ولی من خیلی هنر کنم روزی فقط پدر بشوم. راستی برای چه؟ چون دوستم دارد!!!  و این داستان همه ی دوستان من است که همه می گویند مادر من بهترین هست.


هر وقت سوال کردیم خدا برای چه ما را آفرید دلیل ها گفتند. هروقت خواستند وجود خدا را اثبات کنند برهان ها آوردند. هیچ کس یک بار بهم نگفت پسر جان اگر می خواهی بفهمی خدا تو را چه را آفرید برو همین سوال را از مادرت با کمی تفاوت بپرس. اگر جواب نگرفتی؟ می دانید چیه من وقتی به مادرم نگاه می کنم خدا را می توانم حس کنم. اصلا باید در اثبات وجود خدا برهان بیاورند خدا کسی است که مادر را آفرید.


السلام علیک یا فاطمة الزهرا(سلام الله علیها)



نویسنده : احسان » ساعت 4:47 عصر روز یکشنبه 29 فروردین 89


خشکی بهتر است یا دریا؟


خسته نشده ای؟ برات تکراری نشده ؟ بابا تو دیگه کی هستی؟ گفته بودند با حالی ولی باورم نمی شد. آخه صبر تا کی؟ خیلی با حاله ها واقعا عجیب غریبه! روزی با چند نفر این کار را تکرار می کنی؟ ببخشید چند نفر باتو تکرار می کنند؟ اگه نبود که خودت گفته بودی بعضی ها را قراره حالشون را بگیری اصلا باورم نمی شدکه تو  می تونی حال گیری هم بکنی. آخه مگه میشه یکی این قدر با حال باشه حالگیری هم بلد باشه !


قبوله می دونم که فهمیدی می خواستم چی بگم همون اولش هم می دونستم که میدونی ولی خب چه کنم! میدونی دفعه قبل هم با خودم گفتم نمی خوام مثل اینها باشم که تا توی دریا گیر می کنند تو را صدات می کنند و از تو کمک می خوان اما تا تو خشکی میرند زود صداشون کلفت می شه؛ خدا جون ببخشید دیگه قول می دم .خواهش می کنم این مشکلم را حل کن قول میدم دیگه صدام کلفت نشه باز هم همین جور...


و این قصه هر روز و هنوز برای هر آدمی و همه آدم ها ادامه دارد اما هنوز هم خدا لبخند می زند.به قول آن سخن آفتاب: بترسید از خشم فرد بردبار و صبور.


خدایا میترسم باور کن این را از عمق جانم گفتم خودت که می دانی.



نویسنده : احسان » ساعت 4:44 عصر روز یکشنبه 29 فروردین 89


 


یک سوال! در نماز آیا باید لذت برد یا نه؟ این سوال را از خیلی ها پرسیدم و همه گفتند باید لذت برد.


وقتی بهشان گفتم نباید لذت برد باورشان نمی شد. برخی هم موضع می گرفتند.


می دانید چیه خداوند متعال رفتند و گشتند در بین امور دنیوی یک عبادت تکراری، ضد حال،خسته کننده، مبهم را پیدا کرده اند که حال جنابعالی و بنده را بگیرند و بعد ما هی می خواهیم لذت ببریم خب معلوم است که در کلاس اول نماز لذتی وجود نداره و فقط باید گفت چون خدا گفته (همان بندگی که می گویند). راستی اگر به خودمان دروغ نگوییم، راحت تر نماز نمی خوانیم؟ نمازی که گاهی خیلی سختمان هست. خب اگر منطق آن هایی درست باشد که باید لذت برد و حال کرد به عنوان مثال من وقتی از بیرون می آیم خانه و خسته و کثیف به خدا می گویم الان من یک ناهار بخورم یه دوش بگیرم مثل شیر برات نماز می خونم. اصلا خدایا الان حال دورکعت ندارم، شب پنجاه تا برات می خونم. نمازی که خدا اول وقتش را دوست دارد؟و آن کثیفی برای خدا مقبولتر است از تاخیر در اقامه نماز ؟


حرف این است که در نماز باید منطق نوکر ومولایی باشد بعد که خوب نمازِخوب خواندم.


یاد حرف آن عارف می افتم که می گفت اطاعت محبت می آورد. تازه اول حال کردن ما با خدا می شود و نماز عملیات عشبازی با خدا می شود.



نویسنده : احسان » ساعت 4:56 عصر روز جمعه 20 فروردین 89


گفت:یکی خوابیده بود بالا سرش بشکن زدند، پرید بالا. دیگری خود را به خوابی زده بود کنارش نارنجک ترکاندند بیدار نشد چون اصلا خواب نبود!


در جامعه غربی انگار با خیلی از این نوع آدم ها مواجهیم امری که این روزها مثل خیلی امور دیگر مثل خوره پزش برخی را پر مشغله کرده است.


روزی معلممان سر کلاس گفت: اینجا اگر یک کس بیفتد روی زمین اینقدر آدم میاد دورش که اگه دوباره بهوش بیاد از ترس جمعیت، دوباره غش می کند اما اون لنگ دنیا من دیدم آدم رو زمین....


از این حرف های سرد که بگذریم باید گفت: طرف گفت من ماهواره می بینم اما شب ها که بچه هام خوابند دوست ندارم بچه هام بد تربیت بشوند. دارم گیج می شوم، ما چه آدم های بی رحمی هستیم که گاهی به خودمان، عقلمان، روحمان خیلی بی تفاوتیم تا آن جا که خودمان قاتلش می شویم. عقل و روحی که حاضریم هر هزینه ای بکنیم که زایل نشود و روحی که افسرده یا بیمار نشود... به قول دوستی، بعد که دیگر نمی توانست حریف جواب های غیر منطقی من بشود می گفت تو خوبی.


ما خوبیم!!!



نویسنده : احسان » ساعت 4:54 عصر روز جمعه 20 فروردین 89